دسته‌ها

لانس بلومینی
دانش‌آموخته‌ی فلسفه‌ی دانشگاه برکلی کالیفرنیا و دانشگاه نبراسکا در لینکلن[۱]


خلاصه: فیلم «میان‌ستاره‌ای» ساخته‌ی کریستوفر نولان، دست‌کم از این لحاظ که بهترین تصاویر فضایی‌ای را که تاکنون در فیلمی دیده شده است به تصویر می‌کشد، اثر ارزشمندی‌ست؛ اما لانس بلومینی در این مقاله می‌کوشد تا نشان دهد که ارزش این فیلم و پرسش‌هایی که در بیننده برمی‌انگیزد بسیار بیشتر از این حرفاست. او به طور ویژه در این مقاله بر مسئله‌ی اخلاقی بودن مهاجرت فضایی می‌پردازد. آیا وقتی روزی فرابرسد که کره‌ی زمین دیگر برای انسان‌ها قابل سکونت نباشد، آنها از نظر اخلاقی این امکان را دارند که به سیاره‌ی قابل سکونت دیگری مهاجرت کنند؟ بدون در نظر گرفتن ممکن بودن یا نبودن این کار، بلومینی بر این باور است که این کار اخلاقی نیست، چون انسان‌ها همانطور که اعضای ناسا در فیلم «میان‌ستاره‌ای» چنین کردند، این مسئله را نادیده گرفته‌اند که موجودات دیگری در آن سیاره زندگی می‌کنند که ما با مهاجرت به آنجا و ایجاد تغییراتی در محیط‌زیست آنجا، امکان ادامه‌ی حیات را از آنها می‌گیریم. افزون بر این، با توجه به اینکه نابودی کره‌ی زمین در نتیجه‌ی اعمال انسان‌هاست، شاید آنها مستحقق بهره‌مندی از فرصت دیگری نباشند. همچنین حتی اگر ما به سیاره‌ی دیگری مهاجرت کنیم، به دلیل تغییراتی که در این فرآیند خواهیم کرد، دیگر به عنوان انسان به تکامل ادامه نخواهیم داد، بنابراین انقراض نسل بشر در نقطه‌ای از تاریخ اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

هفتم نوامبر سال ۲۰۱۴، فیلم علمی-تخیلیِ به شدت قابل‌ پیش‌بینیِ «میان­‌ستاره­‌ای» در سراسر دنیا به نمایش درآمد. گرچه نمی‌­توانستم برای دیدن فیلم تا روز افتتاحیه صبر کنم، این کار را کردم و فیلم را در بهترین فرمت فیلم یعنی آی‌مکس ۷۰ میلی­‌متری[۲] دیدم. ناامید نشدم؛ حتی اگر میان­‌ستاره­ای هیچ ارزش دیگری هم نداشته باشد، بیشترین تصاویر واقع‌گرایانه‌­ی فضایی را دارد که تاکنون در یک فیلم دیده شده است.

افزون بر این، احساسات نیز نقش پررنگی در این فیلم دارند؛ مثلاً وقتی مورف[۳]از خانه‌شان به بیرون دوید، درحالی ­که ساعتی را به همراه داشت که کوپر­[۴] موقع رفتن به او داده بود، یا وقتی کوپر پیام‌­های ویدئویی را به‌خاطر تأخیر فضایی پس از ۲۳سال تماشا کرد. مک­‌کاناهی[۵]، چستن[۶]، هفوی[۷] و فوی[۸] بهترین بازی‌­های خود را اجرا کردند و موسیقی متن شگفت‌انگیزِ هانس زیمر[۹]، احساسات عمیقی را به همه­‌ی صحنه­‌ها افزود. (هنوز هم نمی‌­توانم موسیقی آن را از سرم بیرون کنم.)

گرچه میان‌­ستاره­ایدر لیست برترین فیلم­‌های من، از فیلم «تلقین»[۱۰] فراتر نمی‌­رود، همچنان فیلم نفس­گیری‌ست. مطمئنم که با دیدن مجدد فیلم و درک عمیق‌­تری از دانشِ پشت آن، بیشتر آن را تحسین خواهم کرد. به شدت در انتظار خواندن کتاب جدید کیپ تورن[۱۱] «میان‌ستاره‌ای به روایت علم»[۱۲] هستم!

میان‌­ستاره­ای سوالاتی را مطرح می­‌کند

وقتی کوپر و تارس به داخل سیاه چاله می‌روند و برای به دست آوردن اطلاعات از خود گذشتگی می‌کنند، به یک فضای چهاربعدی تسرکت می‌روند که در آن، زمان به عنوان یک بعد فضایی ظاهر می‌شود و کوپر تصویر اتاق خواب مورف را در تمامی لحظات موجود (بی‌نهایت لحظه) می‌بیند. کوپر متوجه می‌شود موجودات بیگانه همان انسان‌های پیشرفته‌ی آینده‌اند و این فضا را ساخته‌اند تا او بتواند با مورفی ارتباط برقرار کند و بشریت را نجات دهد. کوپر با استفاده از امواج گرانشی و از طریق دادن کد تکینگی گرانشی به ساعت مورف جوان و کامل کردن معادله برند، بشریت را نجات می‌دهد.

در حالی ­که کتاب تورن مبانی علمی فیلم را روشن خواهد کرد، به برخی سوالات دیگری که برای من هنگام خروج از سالن سینما مطرح شد، پاسخی نمی‌دهد. به­ عنوان مثال، چگونه د‍ر ابتدا موجودات فوق پیشرفته توانستند به کمک تسرکت[۱۳] بُعد پنجم را ایجاد کنند و نجات یابند، درحالی ­که در آن زمان تسرکتی برای نجات آنها وجود نداشته است؟ چه کسی اولین کرم‌چاله را در آنجا برای آنها گذاشت؟ و چرا این موجودات، کرم­چاله را به یک منظوم‌ه­ی شمسی عادی (مانند منظومه‌­ی ما) متصل نمی‌کنند که سیاره­‌ای قابل سکونت (مانند زمین) دارد؟ چرا آنها را به یک سیستم سیاه‌چاله‌‌­ی چرخشی متصل می­‌کنند که دارای تقریباً ۱۲ سیاره‌­ی غیرقابل سکونت با محیط‌‌زیست‌هایی خشن است؟ خوشبختانه پاسخ رضایت‌­بخشی در نظریه‌­ی خاصی درباره‌­ی سفر در زمان در مقاله‌ای از دیوید کایل جانسون[۱۴] تحت عنوان «میان‌ستاره‌­ای، حلقه‌­های علّی و نجات بشریت» یافتم.

اما همچنان پرسش مهم‌­تری باقی مانده است. به شعار بازاریابی فیلم توجه کنید؛ کوپر می‌­گوید: «انسان روی زمین به­ دنیا آمد، اما هرگز قرار نبود که همین‌­جا بمیرد.» ممکن است این حرف درست باشد؟ آیا باید برای نجات نوع بشر، در جست‌وجوی جها‌ن‌­های دیگری خارج از این دنیا باشیم؟ آیا از نظر اخلاقی، اجازه‌­ی مهاجرت به سیاره‌ای دیگر را داریم و این مهاجرت الزامی‌­ست؟

در هندسه، به همتای چهاربعدی یک مکعب، تِسِرَکت گفته می‌شود، به عبارت دیگر تسرکت یک ابرمکعب چهاربعدی‌ست. حرکت در راستای بعد چهارم یک تسرکت، می تواند نماینده تغییر شکل کرانمند مکعب در جریان زمان باشد. تصور یک تسرکت محال است زیرا دنیای ما سه بعدی است و ذهن ما تنها سه بعد را تشخیص می دهد ولی تسرکت یک جسم چهاربعدی است. ما تنها می توانیم سایه ای از یک تسرکت را تصور کنیم، درحقیقت در تسرکت همه‌ی خطوط راست و هم‌اندازه هستند و همه‌ی زوایا ۹۰ درجه می‌باشند.

در فیلم، ناسا[۱۵]، زنان و مردان شجاع ماموریت‌­های اندورنس[۱۶] (استقامت) و لازاروس[۱۷] با فرصت آغاز دنیایی جدید مواجه‌اند. آنها فقط به یافتن سیاره­ای قابل سکونت نیاز دارند. نزدیک اواخر فیلم، متوجه می­‌شویم که از میان سه سیاره‌­ی احتمالاً قابل سکونت، سیاره‌­ی ادموندز[۱۸] امیدوارکننده‌­تر است. در صحنه‌­ی پایانی فیلم آملیا[۱۹] را روی سیاره­‌ی ادموندز می­‌بینیم که پایگاه خود را برپا ساخته است، این بدان معناست که اینجا، جایی­‌ست که قرار است مهاجرت اتفاق بیفتد. اینجا جایی‌­ست که آملیا ۵۰۰۰ جنین بارور خود را که دارای تنوع ژنتیکی‌اند، پرورش خواهد داد تا نوع بشر را از انقراض نجات دهد و نقشه­‌ی دوم را محقق سازد. اما آیا از منظر اخلاق، آملیا و تیم ناسای او اجازه دارند که به این سیاره­‌ی بیگانه مهاجرت کنند؟ درباره­‌ی ما چطور؟ آیا در دنیای واقعی، ما اجازه­‌ی مهاجرت به مریخ، ماه و دیگر سیارات بیگانه را داریم؟ اگر شما بودید اهمیتی داشت که دعوت­‌نامه­‌ای از موجودات فوق پیشرفته برای مهاجرت دریافت کنید؟ تیم ناسای پروفسور برند[۲۰] چنین دعوت­‌نامه‌­ای را از موجودات اسرارآمیزی دریافت کرد تا از طریق یک کرم­‌چاله به سیاه‌­چاله‌­ی چرخان گارگنچوآ (غول­‌پیکر)[۲۱] سفر کنند. اما آیا این دعوت­نامه، مهاجرت فضایی آنها را توجیه می‌­کند؟ در حالی ­که دریافت یک دعوت­نامه اشتیاق ما برای کشف و مهاجرت را تأمین می‌کند، لازم است پیش از انجام چنین تلاشی به پیامدهای اخلاقی آن توجه کنیم.

زمینی‌سازی[۲۲] و ارزش ذاتی

اصولی اخلاقی در راستای زمینی‌سازی سیاره‌­ای دیگر، وجود دارد. فرض کنید در آینده‌­ای نزدیک با کمک اثر گلخانه‌­ای روی مریخ و با استفاده از شهاب­‌سنگ‌­ها، بتوانیم در آنجا آب، اکسیژن و زندگی گیاهی ایجاد کنیم. آیا از نظر اخلاقی درست است که چنین کاری انجام دهیم؟ شاید، اما سپس تصور کنید که مریخ‌­نوردِ «کنجکاوی»[۲۳] ناسا زندگی میکروبی را در آنجا کشف کند که برای دهه‌­ها مورد توجه قرار نگرفته است. آیا فرآیند زمین‌سازی، این زندگی میکروبی موجود را آلوده نمی‌­سازد؟

زمینی‌سازی به آماده‌سازیِ جَو، دما، مکان‌نگاریِ پوسته یا بوم‌شناسیِ یک سیاره یا قمر به سبکِ کره‌ی زمین برای زندگی انسان می‌گویند. طرح‌هایی وجود دارد که روند و فرایندِ تغییرِ درازمدتِ محیطِ سیارات، ماه‌ها و دیگر اجرام فضایی را پیشنهاد می‌کنند؛ بصورتی که جَو و خاک آن اجرام به صورتی درآیند تا سازگار با سکونتگاه‌های بشری گردند. زمینی‌سازی گونه‌ای از مهندسی سیارات است. مفهوم زمینی‌سازی هم از داستان‌های علمی-تخیلی و هم از محافل علمی ریشه می‌گیرد. سازنده‌ی این اصطلاح احتمالاً جک ویلیامسون بوده‌است که در یکی از داستان‌ها در یک مجله آمریکایی علمی-تخیلی به نام «علمی-تخیلی حیرت‌آور» آن را به‌کار برده‌است. ولی خود مفهوم پیش از آن هم شناخته‌شده بود. اولاف استپلدون در کتاب واپسین و نخستین انسان نمونه‌ای به‌دست می‌دهد که در آن سیاره‌ی ناهید پس از جنگی طولانی و نابودگرانه با بومیانِ آن دستخوشِ تغییراتِ محیطی می‌شود. کارل سیگن (ستاره‌شناس و فضانورد) در سال ۱۹۶۱، روشِ مهندسی سیاره‌ایِ زُهره را در مقاله‌ای در مجله‌ی ساینس منتشر کرد. سیگن بذرپاشیِ جَو زُهره را با جلبک پیشنهاد کرد که آب، نیتروژن و دی اکسید کربن را به ترکیباتِ آلی تبدیل خواهد کرد.

چه چیزی به ما این حق را می‌­دهد که تغییر طبیعی و آینده­‌ی این شکل از زندگی را تغییر دهیم؟

برعکس این مسئله، تصور کنید که مریخ­‌نورد «کنجکاوی» مشخص ­کند که حیات روی مریخ وجود ندارد، اما این سیاره حاوی موادی برای محافظت از زندگی میکروبی‌­ست. (چیزی که اکنون می‌­دانیم و تحقیقات اخیر مریخ‌نورد آپورچونیتی[۲۴] نشان داده است که ۴ میلیارد سال پیش روی مریخ آب جریان داشته است.) در نتیجه، در مریخ پتانسیلی برای توسعه‌ی طبیعی زندگی وجود دارد و ما با زمینی‌سازی این سیاره، این پتانسیل را حذف و توسعه‌ی طبیعی را قطع می‌­کنیم. تحت چه شرایطی انجام این کار امری اخلاقی­‌ست؟

فیلم میان­‌ستاره‌­ای این سوال را به ما تحمیل می‌­کند. فیلم درباره‌­ی آینده‌­ای نه چندان دور است که جمعیت بیش از حد و نابودی محصول، نوع بشر را در خطر انقراض قرار داده است. تنها گزینه‌ی پیش رو، رها کردن زمین، یافتن خانه­‌ای برای باقیمانده‌­ی مردم و ساختن جایی برای نجات گونه‌­ی انسانی‌­ست. اما همان‌ط‌ور که در پایان فیلم می­‌بینیم، آملیا هوای سیاره‌ی ادموندز را تنفس می‌کند، پس احتمالاً آن سیاره­ دارای زندگی میکروبی و حتی زندگی گیاهی و حیوانی‌­ست. اما چه چیزی به آملیا این حق را می­‌دهد که روند طبیعی زندگی در سیاره‌­ی ادموندز را نادیده بگیرد؟ در فیلم «پیشتازان فضا»[۲۵]، بالاترین قانون آنها «نخستین دستورالعمل»[۲۶] است، که  براساس آن انسان‌ها نباید در تغییرات طبیعی گونه‌­ها دخالتی داشته باشند. این قانون شامل زندگی میکروبی نیز می‌­شود، پیش از زمینی‌سازی یک سیاره باید مطمئن شد که حتی یک میکروب هم آنجا وجود ندارد. در میان­‌ستاره‌­ایانسان‌­ها به وضوح این قانون را نادیده می‌­گیرند. می­دانم که پیشتازان فضا و میان‌­ستاره‌­ای در جهان‌های تخیلی متفاوتی اتفاق می‌­افتند، اما آیا قهرمان­‌های میان­‌ستاره‌­ای با نادیده گرفتن چنین موضوعی، می­‌توانند کاری تا این اندازه غیراخلاقی انجام دهند؟

تصور می‌­کنید که نژاد بشر ذاتاً ارزشمند است؟ در واقع اگر نژاد بشر ذاتاً ارزشمند است، در نتیجه مهاجرت اجباری­‌ست. به صورت منطقی باید تا حد امکان، جمعیت انسانی افزایش یابد. اگر نژاد بشر در ذات خود ارزشمند است، همه­‌ی ما باید وظیفه­‌ی خود را برای خلق زندگی انسانی در هر مکان ممکن (از جمله فضا) تشخیص دهیم.

در نگاه اول، با توجه به فاجعه‌­ی آب و هوایی نابودکننده‌­ی زمین، به نظر می­‌رسد که اعضای ماموریت­‌های اندورنس و لازاروس تلاش می‌کنند تا مکانی برای زندگی و ایجاد تنوع ژنتیکی در انسان‌­ها راه‌اندازی کنند. آنها به وضوح معتقدند که نژاد بشر ذاتاً ارزشمند است و در نتیجه آنها وظیفه دارند که هر چه بیشتر زندگی انسانی خلق کنند و نوع بشر را از خطر انقراض نجات دهند.

به همین ترتیب، در دنیای واقعی، بسیاری معتقدند که نوع بشر ذاتاً ارزشمند است. با توجه به مسایل زیست­‌محیطی که روی زمین با آنها مواجهیم، شاید می­‌بایست اینگونه استدلال کنیم که برای اکتشاف فضایی و زمینی‌سازی مریخ، زحل و در صورت امکان سیاره­‌های کوچک منظومه‌­های شمسی بیگانه باید منابع مالی بیشتری داشته باشیم. شاید روزی برسد که «جهان­‌های قابل سکونت در دسترس ما باشد.» برخی حتی براین باورند که می­‌توان اتمسفر، اکوسیستم­‌ها و برخی سیارات کوچک مصنوعی را در پوسته­‌های محافظی مهندسی کرد تا محیطی مانند زمین را شبیه­‌سازی کنیم.

تولیدمثل، تابش کیهانی و نگرانی‌­های بهداشتی

ازسوی دیگر، واضح است که افزایش جمعیت، مسایل زیست­‌محیطی کره‌­­ی زمین و مسایلی که در میان­‌ستاره‌­ای دیده شد، نتیجه­‌ی مستقیم تولیدمثل بیش از حد انسان­‌هاست. هراندازه جمعیت بیشتری وجود داشته باشد، محیط‌‌زیست طبیعی و منابع کمتری وجود خواهد داشت. ظاهراً درباره‌ی ارزش ذاتی نوع بشر و در نتیجه افزایش جمعیت تردیدی وجود دارد. چه کسی می‌­گوید که فرود بر سیاره‌­ی ادموندز، منجر به همان مسئله‌ی کنترل جمعیت نخواهد شد که نخستین بار  انسان‌ها را به آن سیاره کشانده است؟ در واقع همین­طور به نظر می‌­رسد.

اگر حتی مسئله، تولیدمثل نباشد، نگرانی­‌های دیگری وجود دارد. من مدام به ۵۰۰۰ تخم بارور با وزنی حدود ۹۰۰ کیلوگرم فکر می­‌کنم که آملیا با خود به سیاره‌­ی ادموندز برده است. غیرواقعی­‌ست که فکر کنیم جنین­‌های یخ­‌زده بتوانند تحت مأموریتی میان­‌ستاره‌­ای بدون عیب باقی بمانند. در فیلم، دو سال طول می­‌کشد تا به زحل[۲۷] و کرم­‌چاله برسند. اما تنها مسئله، زمان نیست. در طول مسیر، تخم­‌های بارور در معرض تشعشعات کیهانی مضرند که می‌­تواند به دی‌.ان.ای جنین­‌ها آسیب بزند. فضانوردان هم در معرض خطر این تشعشع خواهند بود. بنابراین آیا تلاش برای مهاجرت به سیاره‌­ی دیگر بی­‌فایده نخواهد بود؟ در اینجا یاد حرف کوپر به آملیا روی سیاره میلر[۲۸] می‌افتم: «ما برای چنین چیزی آماده نیستیم.»

بیایید تصور کنیم که فضانوردان و جنین­‌ها بتوانند از سفر فضایی نجات پیدا کنند. هنوز نگرانی­‌هایی در مورد سلامت وجود دارد. به­‌عنوان مثال نوزادان در رحم، سیستم ایمنی کاربردی مناسبی را از باکتری فلور[۲۹] موجود در روده‌­ی مادران می­‌گیرند. اما برای ۵۰۰۰ جنین مأموریت اندورنس چنین چیزی وجود ندارد. آنها این باکتری­‌ها را دریافت نمی‌­کنند. ملاحظات دیگری برای مکان جدید وجود دارد: چه زبان­‌ها، فرهنگ­‌ها و ارزش‌­هایی به ساکنین جای جدید آموزش داده خواهد شد؟ باید چه شکلی از دولت­، سازمان­‌های اجرایی و ارتش ایجاد شود؟ آیا آنها با بهره‌مندی از نظام اقتصادی سرمایه­‌داری، اجازه‌­ی داشتن شرکتی آزاد را دارند؟ و مالکیت در این دنیای جدید چگونه خواهد بود؟

استعمار، تخریب محیط زیست و بقا

موضوع ادعای مالکیت، مسئله‌­ی دیگری را مطرح می­‌کند. به استعمار انگلستان توجه کنید که تا چند قرن پیش وجود داشت. آیا از نظر اخلاقی مجاز است که خارجی­‌ها در سرزمینی ساکن شوند که متعلق به افراد بومی آن کشورهاست؟ فیلسوف سیاسی تأثیرگذار، جان لاک[۳۰] (۱۶۳۲-۱۷۰۴ میلادی) در «رساله‌ای درباره‌­ی حکومت»[۳۱]، از استعمار انگلستان در آمریکا دفاع کرده است. لاک عقیده داشت که اگر شما روی قطعه‌ی زمینی کشاورزی کنید و از آن زمین با کمک زور بازوی خود برای تولید استفاده کنید، به این ترتیب شما آن زمین را به ملک شخصی خود تبدیل کرده‌­اید. از آنجایی ­که بومیان با کار کردن روی آن زمین‌­ها، صاحب آن نشده بودند (مثلاً خانه‌ای نساخته بودند)، لاک تصور نمی­‌کرد که آنها بتوانند به درستی به عنوان مالک زمین­‌هایی باشند که در آن پرسه می­‌زنند. (به نظر می‌­رسد این مثال بسیار خوبی­‌ست که نشان می‌­دهد چگونه تعصب می‌­تواند نتیجه­‌گیری‌­های فلسفی را حتی در بهترین فلاسفه تغییر دهد.) در میان­‌ستاره‌­ای، تیم­‌های اندورنس و لازروس تفاوت چندانی با استعمارگران ندارند. باید از موجودات فوق پیشرفته تشکر کرد که فرصتی برای شروع یک دنیای جدید را به آنها دادند. در حالی ­که مردمی بومی روی سیاره‌­ی ادموندز وجود ندارند، احتمال بالایی وجود دارد که شکلی از زندگی بومی و شاید میلیون­‌ها گونه‌­ی میکروبی و گیاهی در آنجا وجود داشته باشد. آیا سیاره به این اشکال از زندگی متعلق است، حتی اگر آنها نتوانند ادعایی درباره‌­­ی سیاره‌­ی خود داشته باشند؟ احتمالاً پاسخ لاک منفی می‌­بود. این اشکال از زندگی نمی‌­توانند خاک را تصاحب کنند، زیرا نمی‌­توانند روی آن کاری انجام دهند. پس شاید از نظر اخلاقی آملیا اجازه داشته باشد تا سیاره‌­ی آنها را تصاحب کند و جایی برای زندگی انسان‌ها بسازد. هرچند کسانی که مدافع «نخستین دستورالعمل» پیشتازان فضا هستند، با این مسئله مخالفت خواهند کرد. گرفتن سیاره‌­ی آنها، قطعاً دیگر اشکال زندگی در حال تکامل روی سیاره را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

1. یا از نظر اخلاقی مجاز است که خارجیها در سرزمینی ساکن شوند که متعلق به افراد بومی آن کشورهاست؟ فیلسوف سیاسی تأاثیرگذار، جان لاک در دو «رساله‌ای دربارهی حکومت»، از استعمار انگلستان در آمریکا دفاع کرده است. لاک عقیده داشت که اگر شما روی قطعه‌ی زمینی کشاورزی کنید و از آن زمین با کمک زور بازوی خود برای تولید استفاده کنید، به این ترتیب شما آن زمین را به ملک شخصی خود تبدیل کردهاید. از آنجایی که بومیان با کار کردن روی آن زمینها، صاحب آن نشده بودند (مثلاً خانه‌ ای نساخته بودند)، لاک تصور نمیکرد که آنها بتوانند به درستی به عنوان مالک زمینهایی باشند که در آن پرسه میزنند. در میانستارهای، تیمهای اندورنس و لازروس تفاوت چندانی با استعمارگران ندارند. باید از موجودات فوق پیشرفته تشکر کرد که فرصتی برای شروع یک دنیای جدید را به آنها دادند. درحالیکه مردمی بومی روی سیارهی ادموندز وجود ندارند، احتمال بالایی وجود دارد که شکلی از زندگی بومی و شاید میلیونها گونهی میکروبی و گیاهی در آنجا وجود داشته باشد. آیا سیاره به این اشکال از زندگی متعلق است، حتی اگر آنها نتوانند ادعایی دربارهی سیارهی خود داشته باشند؟ احتمالاً پاسخ لاک منفی میبود. این اشکال از زندگی نمیتوانند خاک را تصاحب کنند، زیرا نمیتوانند روی آن کاری انجام دهند. پس شاید از نظر اخلاقی آملیا اجازه داشته باشد تا سیارهی آنها را تصاحب کند و جایی برای زندگی انسان‌ها/شهرکهایی بسازد.

آیا بقای نژاد بشر مهم­‌ترین مسئله نیست؟ پاسخ اکثر ما مثبت است. میان­‌ستاره‌­ای بر اهمیت اندیشیدن «نه به عنوان فرد بلکه به عنوان یک گونه» تأکید دارد و اینکه گریزی از تکامل بشری وجود ندارد. اما چه چیزی نژاد بشری را ذاتاً باارزش‌­تر از دیگر گونه­‌های هوشمندی می‌­سازد که می‌­توانند به­‌تدریج روی سیاره‌ی­ ادموندز تکامل یابند؟ این­طور به نظر می­‌رسد که انسان این حق را دارد که چشم‌­انداز زندگی روی سیاره را به نفع خود، جایگزین کند؟ گونه­‌های هوشمند بالقوه­‌ی آنجا، سزاوار این نیستند که از ما بهتر باشند؟ به‌علاوه شاید بقای نژاد بشری، مهم‌­ترین مسئله نباشد. شاید نژاد بشری حق خود را برای بقا از دست داده باشد.

به آنچه به عنوان یک گونه­ انجام داده­‌ایم فکر کنید؛ تولیدات صنعتی، کشاورزی و خودروهایی که موجب آلودگی هوا شده است. باکتری­‌ها و مواد سمی را وارد آب آشامیدنی کرد‌‌ه‌­ایم. آب اقیانوس‌­ها را آلوده و جنگل‌­های بارانی را نابود کرده‌­ایم. دانشمندان بر این باورند که تولید گازهای گلخانه‌ای موجب گرمایش جهانی شده­‌اند. ما همچنان مواد سرطان‌­زا و انواع مختلف مواد شیمیایی را وارد زباله‌­ها می­‌کنیم که به مردم و محیط زیست آسیب می‌­رساند. و این افزایش بیش از حد جمعیت است که دلیل بسیاری از مشکلات محیط‌‌زیستی است، زیرا این جمعیت نیازمند منابع غیرقابل ­تجدید طبیعی‌ست. اگر واقعاً یک روز سیاره‌ی ­خود را غیر قابل ­سکونت کنیم، آیا حق بقا و در نتیجه حق مهاجرت به سیاره‌­­های جدید را از دست نداده‌­ایم؟

باید از کسانی که هنوز متقاعد نشده‌­اند پرسید چه چیزی باعث می‌­شود مشکلات زیست­‌محیطی که در زمین ایجاد کردیم ما را در فضا دنبال نکند؟ در نهایت تاریخ بشریت به تکرار خود تمایل دارد. در میا‌ن­‌ستاره‌­ای، حتی اگر تیم ناسای آملیا برنامه‌­­ی پیشگیری منسجمی برای محافظت از محیط‌‌زیست جدید داشته باشد، باور این موضوع سخت است که محیط جدید او بتواند از اشتباهات مشابه روی زمین، دور بماند. سیاره‌­ی ادموندز تمایل بشریت به جمعیت بیش از حد، تخریب و آلوده کردن را تغییر نخواهد داد. به این فکر کنید که زندگی در طی ده هزار سال و بیشتر، چگونه خواهد بود؛ زمانی که شرایطی که ما را از زمین به آنجا کشانده است تنها خاطره­‌ای دور خواهد بود.

انقراض بشر

باید مرتب به خودم یادآوری کنم که شرایط زمین در میان­‌ستاره‌­ای مانند قبرستان است. انسان­‌ها در خطر از دست دادن تلویزیون نیستند، آنها در معرض کمبود غذا هستند. نابودی محصولات مقدار زیادی نیتروژن وارد هوا کرده است که سطح اکسیژن را کاهش می‌­دهد. درنتیجه انسان­‌های باقی‌مانده به تدریج بر اثر خفگی و گرسنگی می‌­میرند. این موقعیت داستانی تلاش می­‌کند تا اکتشاف فضایی و مهاجرت را از نظر اخلاقی توجیه کند. پروفسور برند به کوپر می‌­گوید: «…و نسل دختر تو آخرین بازماندگان روی زمین خواهند بود.»

اما آیا از این مسئله غافل نیستند که انقراض ما، غیرقابل اجتناب است؟ به نظر می‌­رسد که شروع یک مستعمره‌­ی فضایی مصنوعی روی سیاره‌ای بیگانه، جایی که بشر بتواند به تکامل خود ادامه دهد، اجتناب‌­ناپذیر است. ما از زمین خرابه‌­ای ساخته‌­ایم و شاید به جای فرار کردن از آن، صرفاً باید با عواقب آن زندگی کنیم. و به نظر می‌­رسد که انقراض، نتیجه‌­ی اجتناب‌­ناپذیر اشتباهات زیست­‌محیطی ماست. اگر حتی ما محیط‌زیست خود را تخریب نکنیم، زمین در نهایت با تبدیل خورشید به ستاره‌ی قرمز رنگی[۳۲]، نابود خواهد شد. بنابراین نباید به این نتیجه برسیم که در نهایت نسل بشر نیز مانند دایناسورها به پایان برسد؟

مسلماً بسیاری از ما هنوز حاضر نیستیم که حق بقای خود را با کشتن بی قید و شرط خود، از دست بدهیم. شکی نیست که غریزه­‌ی انسان برای بقا، بسیار قدرتمند است. اما شاید انقراض نسل بشر در گستره‌­ی پهناور هستی، چندان دارای اهمیت نباشد. علاوه بر این، حتی اگر در فضای بیرون بقا و تکامل را ادامه دهیم، به موجود دیگری تبدیل نخواهیم شد؟ درنتیجه احتمالاً بدون توجه به اعمال­مان، انقراض ما اجتناب‌­ناپذیر است.

افکار نهایی

آیا از نظر اخلاقی مجاز است که خارجی‌ها در سرزمینی ساکن شوند که متعلق به افراد بومی آن کشورهاست؟ فیلسوف سیاسی تأثیرگذار، جان لاک در «رساله‌ای درباره‌ی حکومت»، از استعمار انگلستان در آمریکا دفاع کرده است. لاک عقیده داشت که اگر شما روی قطعه‌ی زمینی کشاورزی کنید و از آن زمین با کمک زور بازوی خود برای تولید استفاده کنید، به این ترتیب شما آن زمین را به ملک شخصی خود تبدیل کرده‌اید. از آنجایی ‌که بومیان با کار کردن روی آن زمین‌ها، صاحب آن نشده بودند (مثلاً خانه‌ای نساخته بودند)، لاک تصور نمی‌کرد که آنها بتوانند به درستی به عنوان مالک زمین‌هایی باشند که در آن پرسه می‌زنند. در میان‌ستاره‌ای، تیم‌های اندورنس و لازروس تفاوت چندانی با استعمارگران ندارند. باید از موجودات فوق پیشرفته تشکر کرد که فرصتی برای شروع یک دنیای جدید را به آنها دادند. درحالی‌که مردمی بومی روی سیاره‌ی ادموندز وجود ندارند، احتمال بالایی وجود دارد که شکلی از زندگی بومی و شاید میلیون‌ها گونه‌ی میکروبی و گیاهی در آنجا وجود داشته باشد. آیا سیاره به این اشکال از زندگی متعلق است، حتی اگر آنها نتوانند ادعایی درباره‌‌ی سیاره‌ی خود داشته باشند؟ احتمالاً پاسخ لاک منفی می‌بود. این اشکال از زندگی نمی‌توانند خاک را تصاحب کنند، زیرا نمی‌توانند روی آن کاری انجام دهند. پس شاید از نظر اخلاقی آملیا اجازه داشته باشد تا سیاره‌ی آنها را تصاحب کند و جایی برای زندگی انسان‌ها بسازد.

باید به فضا مهاجرت کنیم یا نه؟ پروفسور برند به کوپر می­‌گوید: «قصد نداریم دنیا را نجات دهیم، قصد داریم آن را ترک کنیم.» اما منظور او از «قصد داشتن» چیست؟ اگر به خدا ایمان داشته باشیم، آیا قصد الهی این نبوده است که ما محافظان زمین باقی بمانیم؟ به احتمال زیاد منظور پروفسور برند این بود که طبیعت یا جهان، ما را به عنوان پیشگامانی در نظر گرفته است که باید از تکامل نسل بشر اطمینان حاصل کنند.

اما آیا این درست است؟ من باور دارم که ساختن مستعمره‌­ی فضایی سخت است. اولاً چنین چیزی واقعی نیست. انسان نمی‌­تواند از تشعشعات کیهانی در سفر میان­‌ستاره‌­ای نجات یابد؛ بنابراین تلاشی بیهوده خواهد بود. ثانیاً اگر فضانوردان و جنین‌­ها بتوانند در این سفر زنده بمانند باید به مسئله‌­ی خطراتی توجه کنیم که مهاجرت می­‌تواند برای ما و دیگر گونه­‌های بومی به بار آورد. و در آخر اینکه به نظر می‌­رسد با توجه به کارهایی که روی زمین انجام داده­‌ایم، حق بقای خود را از دست داده­‌ایم. با توجه به ملاحظات اخلاقی گفته شده، قطعاً نمی­‌توانیم به این نتیجه برسیم که مهاجرت به سیارات دیگر، منفعت بیشتری برای جهان داشته باشد. شاید ما باید با عواقب اشتباهات خود، زندگی کنیم (یا بمیریم) و یا شاید بهتر است تلاش کنیم تا اشتباهات خود را تصحیح کنیم. شاید برای جبران دیر نشده باشد. این بدان معنا نیست که نباید اکتشاف فضایی انجام شود، اما شاید – مانند کاراکتر­های فیلم – باید به این فکر کنیم که چگونه اول شرایط زمین را بهبود بخشیم.

کریستوفر نولان[۳۳] و برادرش جاناتان[۳۴] را تحسین می­‌کنم که به ما یک داستان تخیلی سرشار از خوش­‌بینی داده‌­اند که تلاش می‌کند مهاجرت فضایی و بقای نسل بشر را توجیه کند. من از میا‌ن‌­ستاره‌­ای لذت بردم، زیرا ما را مجبور می­‌کند با مسئله‌ای درباره‌ی انسان بودن و جایگاه خود در جهان روبه‌­رو شویم. ادعای واضحی را مطرح می­‌کند: ما می‌­توانیم فراتر از زمین وجود داشته باشیم. اما پرسشی که مطرح می­‌شود این است که آیا ما واقعاً می­‌توانیم و این حق را داریم که چنین کنیم؟


پانویس‌ها:

[۱] Lance Belluomini

[۲] ۷۰mm IMAX: فرمت ۷۰ میلی‌متر فیلم‌های سینمایی‌ست که در کانادا در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ توسط گریم فرگوسن، رومن کرویتر، رابرت کر و ویلیام سی. شاو ساخته شده‌است. آی‌مکس دارای ظرفیت ضبط و نمایش تصاویر با اندازه و وضوح بسیار بیشتری نسبت به سیستم‌های سنتی و قدیمی فیلم است. از سال ۲۰۰۲ بعضی فیلم‌ها برای پخش به فرمت آی‌مکس تبدیل شده‌اند و بعضی فیلم‌ها نیز به صورت آی‌مکس تولید شده‌اند.

[۳] Murph

[۴] Cooper

[۵] McConaughey

[۶] Chastain

[۷] Hathaway

[۸] Foy

[۹] Hans Zimmer

[۱۰] Inception

[۱۱] Kip Thorne

[۱۲] The Science of Interstellar

[۱۳] Tesseractدر هندسه، به همتای چهاربعدی یک مکعب، تِسِرَکت گفته می‌شود، به عبارت دیگر تسرکت یک ابرمکعب چهاربعدی‌ست. حرکت در راستای بعد چهارم یک تسرکت، می‌تواند نماینده تغییر شکل کرانمند مکعب در جریان زمان باشد.

[۱۴] David Kyle Johnson

[۱۵] NASA

[۱۶] Endurance

[۱۷] Lazarus

[۱۸] Edmunds

[۱۹] Amelia

[۲۰] Brand

[۲۱] Gargantua

[۲۲] Terraforming : زمینی‌سازی به آماده‌سازیِ جَو، دما، مکان‌نگاریِ پوسته یا بوم‌شناسیِ یک سیاره یا قمر به سبکِ کره‌ی زمین برای زندگی انسان می‌گویند.

[۲۳] Curiosity«مریخ‌نورد کنجکاوی» خودرو مریخ‌نورد است که هم‌اکنون در گودال گیل نزدیکی خط استوا مریخ، در حال کاوش است.

[۲۴] Opportunity

[۲۵] Star Trek

[۲۶] Prime Directive

[۲۷] Saturn

[۲۸] Miller

[۲۹] flora

[۳۰] John Locke

[۳۱] Second Treatise of Government

[۳۲] Red Giant Phase of the Sun در طول ۵ میلیارد سال، خورشید فرآیند هلیوم‌­سوزی را آغاز می­‌کند و به ستاره­‌ی غول­‌پیکر قرمز رنگی مبدل می­‌شود. زمانی که در حال انبساط است، لایه­‌های بیرونی آن عطارد و زهره را می­‌سوزاند و به زمین می­رسد.

[۳۳] Christopher Nolan

[۳۴] Jonathan Nolan

Share Post
No comments

LEAVE A COMMENT